رامینا جونم تولدت مبارک![]()
امروز چند سالت میشه؟۱۴؟
دیگه داری بزرگ میشی ها![]()

چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک
بهار امیدی ، همه سروری، تولّدت مبارک ، تولّت مبارک
گل من ! چشم دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن
نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه ی هستیِ من
دور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانی
گل ، باشی ، که در جمع یاران نشینی ، در عالم ، به جز روی شادی نبینی
تولد سها که کسی نرقصید....فقط منو رخسار یه کم قر دادیم..........رامینا جونم واسه تولد تو هرکسی نرقصه٬من میرقصم
حالا هرکی دوست داره بیاد کمک...........
اینم کادو :

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حسِّ بیقرار و کوچک
فقط میخواد بهت بگه تولّدت مبارک

بای بای![]()
سها جون دوسِت دارم تولدت مبارک(با حالت خاص خوانده شود)

میگم سها،با چشمان تو مرا به الماس ستاره ها نیازی نیست.....
- حالا زنم میشی؟
- نه نه
- کراوات بزنم؟
- نه نه
- خودم تمام حرفارو با بابات بزنم،خودمو واسه ی عشقت اگه دار بزنم؟؟؟!!؟؟!!؟
- چی بگم...
- ........(بقیه اش)
- بگو ببینم زنه من میشی؟
- yes
- حالا دمت گرم(چه چیا...!!!)
عرضم به حضورتان که امروز هم تولد سها هست و هم والنتاین(یه جا نوشته والنتاین یه جا ولنتاین) در کل مهم تولد سهاست(؟)
سها جون دوست دارم تولدت مبارک(با همان حالت بالایی خوانده شود)
حالا.......بیا بندری برقصیم
(مستحب است با حالت خاص خوانده شود)
بیا دیگه..چراااااا؟یعنی نمی خوای برقصی؟خجالت نداره که.....خانوما پاشین...پاشین که اینجوری نمیشه
یکی شروع کنه دیگه...
اصلا ..... من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد
پس بیاااااااا........ای ول........حالا بیا......حالا برو......آآآآآآآن
خوب سها جون اینم کادو(آپ به این قشنگی دلت هم بخواد)
حالا کی کیک میدی؟البته کیک خوب نیست هم تو جوش می زنی هم من ، ولی چون تولد بدون کیک نمیشه هم کیک میدی هم شام.......
سها جون دوست دارم تولدت مبارک(با حالت خاص میخونی یا نه
ٌ)
دیگه............همین
بای بای![]()
نوشته شده توسط مهشيد
ای ابر نو بهار
در این غروب غم زده
بر من ببار
بر برگ های بی طراوت من٬
- اما
ابر عقیم بی نم باران گذشت و رفت
عابر! به سوی من
بر شاخسار بی بر و برگم نظر فکن
اینجا
هر چند چشمه سار روان نیست
بنشین
بنشین دمی و بر من تنها نگاه کن
- عابر
بی هیچ التفاف شتابان گذشت و رفت
ای پر کشیده جانب ناهید و ماه و مهر
جولان دهنده در دل این واژگون سپهر
هشدار٬ بیم غرش طوفان
هشدار بیم بارش و بوران است
بر شاخسار من
بنشین
- اما پرنده
هیچش به دل نه بیم ز طوفان٬ گذشت و رفت
هان آهوی فراری این صحرا
تا دوردست می نگرم
صیاد نیست در پی صید تو
بازگرد
قدری درنگ
در بر من٬
قدری درنگ کن
آهو
- چون برق و باد٬هراسان گذشت و رفت
شب می رسید٬ و روز
دلخسته از درنگ
افسرده از بسیط بیابان گذشت و رفت.
نوشته شده توسط مهشيد
باید از رود گذشت
باید از رود٬گرچه گل آلود گذشت
بال افشانی آن جفت کبوتر را
در افق می بینی؟
که چنان بالابال٬دشتها را با ابر
آشتی دادند؟
راستی٬آیا میتوان رفت و نماند؟
راستی٬آیا
می توان شعری در مدح شقایقها خواند؟

نوشته شده توسط مهشيد
وقتی
در سطر سوم شعرم
دیدم که واژه ها تهی از تو
از چله ی کمان خیالم گذشته است
و هیچ واژه ای
و سطر شعری
دیگر نشانی از تو ندارد
غیظم گرفت از این که این همه واژه
بی هیچ نقش روی تو
از خامه ی خیال
بر بستر سپیدی کاغذ فروچکید
شعری که بی نشان تو باشد
نگفتنی است....
راستی لینکهای قبلی بازم پاک شد یعنی همه ی کد های وبلاگم پاک شد![]()
لینکاتون رو بذارید لطفا(مجبورم نظر خواهی رو بذارم)
نوشته شده توسط مهشيد