نوشته شده توسط مهشيد
منم به بازی دعوت شدم ٬ تانی جون
لطف کرده و دعوتم کرده .
اینم اعترافای من (البته هیچ شباهتی به اعتراف ندارن) :
۱.وقتی خیلی کوشولو بودم یه سوزن قفلیه باز رو خوردم و
....در حال خفه شدن و موت بودم که دکترا نجاتم دادن
.
۲.بازم وقتی خیلی کوشولو بودم با خمیر بازی یه نون درست کردم و خوردم ٬ بعدشم دل درد و ... (از بچگی آشپزیم خوب بوده ها!
) .
۳. دبستان که بودیم مد بود خانوما موهای نازنینشونو مث طاق بالا میزدن
(میدونین که؟؟!) از اونجایی که ما هم بسیار با کلاس تشریف داشتیم و نمی خواستیم کم بیاریم و دوباره از اونجایی که خیلی باهوش و با ذکاوت هم بودیم
یه لیوان زیر مقنعه جاسازی میکردیم و ...
.
۴.پارسال بود فک کنم رفتیم مهمونی بعد یه گلدون کنار من بود توشم گلای خشک بود ٬ دستم خورد بهش افتاد از گلا که هیچی نموند گلدونم یه کوچولو شکست ولی کسی نفهمید ٬ منم جامو با پسر خالم که ۵ سالش بود عوض کردم . وقتی مامانش اومد دید کلی دعواش کرد ٬ بیچاره هرچی گفت کاره من نیس کسی باور نکرد.تازه خالمم گفت اگه گفته بودی کار خودته اشکالی نداشت ولی حالا که داری دروغ میگی...![]()
ـ نتیجه اخلاقی : دروغ گفتن اصلا کار خوبی نیست!![]()
۵.تو هیچ زمینه ی ورزشی استعداد ندارم...!(این هیچیه یعنی هیــــــــــــــــــــــــــــــــــچی!)![]()
حالا کسایی که می خوام دعوت کنم :
سها ٬ پاییز ٬ کلاق سفید ٬ پسرک پیشگو٬ چرکنویس
نوشته شده توسط مهشيد
تولدت مبارک نیلوفر جونم 

(۲ روز مونده البته!)
نیلوفر جون تولدت مبارک 
چقد زود بزرگ شدیا...!
چه خبرته
بابا رفتی تو ۱۷ سال دیگه!
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
(یادته نیلو؟؟)

دوست دارم زیاد(قلبه زیادی بزرگه٬ نه؟!)
ایشالا که....

اگه مامان خانوم بذارن و گیر ندن 3شنبه میام مث آدم آپ میکنم(اگه چیز دیگه ای(شعر و اینا) پیدا کردم) برات فعلا اینو داشته باش که اگه نتونستم بیام دیگه...

ببخشید دیگه، زیاد حس آپ نیس
خب دیگه...تولد تموم شد
حوصله ندارم چیزی تو کتابا پیدا کنم و بنویسم؛
فقط :
قلم مو و رنگ ها در دستان شما هستند؛
حال با خودتان است که بهشت را بکشید یا جهنم.
اینم سر کلاس دینی یکی از بچه ها رو تخته نوشته بود خوشم اومد(اگه شما خوشتون نمیاد به من هیچ ربطی نداره) نوشتم تو کتابم وگرنه ...
چقد میم مثل مادر قشنگ بود ...
از 3شنبه امتحانا شروع میشه ، اولیشم دفاعیه ...
احتمالا تو ایام امتحانا مودم ندارم شایدم کامپیوتر نداشته باشم ، فعلا که مامانم چیزی نگفته ولی ...
خب دیگه....فعلا
