تبليغاتX
مـــهـــشـــیـــد
Home | Contact | Archive | Friends

ممم... پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

سال های قبل
در روزگاری که تو نبودی
حاضر بودم
به خاطر یک ساعت تجربه ی عشق
مابقی عمرم را ببخشم!
اکنون
که تو در کنارم هستی
با تمام وجود فریاد می زنم :
زنده باد " زندگی".

ما داریم میریم مسافرت٬فردا میریم شیراز بعدشم میریم تبریز احتمال زیاد! من تبریز رو ندیدم ولی تعریفشو زیاد شنیدم
از یه جا با این هوای گرم داریم میریم تبریــــــــــــــــــــــــز
یه مدت نیستم...

 

نوشته شده توسط مهشيد
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

اینو می خواستم برای روز مادر بنویسم ولی نتونستم:


بزرگی می گفت:

" دریغا عشق زنان در این است
که معشوق باشند"

من اما

زنی را می شناسم

که در آوردگاه عشق او را همتایی نیست

و در عشق ورزی به راستی آموزگار

تمامی مردان عالم است.

...ماردم.

 

"سعید نژاد سلیمانی"

 

 

و برای روز پدر

                روزت مبارک.

 

نوشته شده توسط مهشيد
جوگیر دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

کنکور آزادم عالـــــــــــــــــی شد!
از اختصاصیا تنها سوالی که بلد بودم این بود:
کدام ماده به هر میزان در آب حل می شود؟
جوابشم میشد اتانول!
مامان منم دلش خوشه! میگه اگه معماری شیراز قبول شدی برات رزرو می کنیم!
البته من همه سوالا رو زدم! خدا رو چه دیدی شاید درست در اومد

نوشته شده توسط مهشيد
آنچه گذشت و می خواهد بگذرد! :دی دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

نمی دونم کامپیوترم چش شده!
شایدم من چیزیم شده!
الان که دارم می تایپم کیبوردم پر از خاکه!
خیلی وقت بود سراغش نیومده بودم.
بالاخره دوره ی وابستگی منم به کامپیوتر تموم شد.
خب حالا اینا مهم نیست.
امروز صب برای امتحانات تغییر رشته ثبت نام کردم.
تاریخ هنر جهان رو دارم تموم میکنم٬ مناظر و مرایا هم تا یه جاهاییش خوندم.
زندگی همچنان داره می گذره٬ بعضی روزا عالین بعضیاش خوب بعضیاشم به شدت افتضاح!
احتمالا تو همین هفته داریم میریم تبریز٬ من تاحالا نرفتم٬ عکسایی که ازش دیدم خیلی قشنگن!
جهرم به شدت هوا گرمه٬بعضی وقتا واقعا نفسم بالا نمیاد.
کلی دلم برای وبلاگ و دوستای وبلاگیم تنگیده بود.
یادم رفت بگم...سلااااام

نوشته شده توسط مهشيد



Archive | Friends