و اما امروزدوباره٬دلم گرفته است.به کنار پنجره می رومو چشمانم را به آسمان خیره می کنم.تنها چیزی که چشمان بارانی ام را در بر میگیرد.انتهای این آسمان بی انتهاست.انتهای این غم و درد و اندوه.اما انگار٬انتهای این آسمان بی انتها در نا کجاست...