تبليغاتX
مـــهـــشـــیـــد
Home | Contact | Archive | Friends

بهار و تابستون... سه شنبه بیستم فروردین 1387

یه روز از روزای قشنگ تابستون!
با بهار (دختر خالم) رفته بودیم بیرون یکم قدم بزنیم! بعد بهار یهو گفت: مهی هایده ۸۶ شنیدی؟؟! منم تو حال و هوای خودم بودم گفته نه! ۸۶ هیچی نشنیدم.
بهار شروع کرد به خندیدن به من٬ که یهو با سر رفت تو درخت!
حالا هم من بهش میخندیدم هم تمام آدمای اطراف
بیچاره آب شد از خجالت.

نتیجه اخلاقی:
ـ چوب خدا صدا نداره!
ـ با دیگران نخند٬ به دیگران بخند و از زندگیت لذت ببر!

ـ ساره جون تولدت مبارک

نوشته شده توسط مهشيد



Archive | Friends